دوشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۹۰

مستری دوره یک - هفته چهارم و پنجم و ششم

علت اینکه دیگه ادامه ندادم به نوشتن این بود که کلن از هفته سوم به بعد , رفتم توی یه فاز بیرون ریزی های وحشتناک و اوضاع طوری شد که نه تنها به کل زیر بنای عرفان کیهانی شک کردم بلکه کلش رو هم زیر سوال بردم و کارکرد حلقه ها و  ... همه چیز مختل شد . خلاصه سرتونو درد نیارم زمین و زمان و سنگ و چوب و دیوار و پرنده و چرنده و هر چی دم دستم بود از دست ما در امان نموند و یه حالی به همه اینا دادیم !! در واقع اینطور که بوش میاد همون بیرون ریزی تیک های شخصیتی به همراه آلودگی غیر ارگانیک و چی و چی و چی .. همه شده بودن قوز بالا قوز که یهو اینجا بترکن و بریزن بیرون . خلاصه کار ما به جایی کشید که سه تا مستر همزمان افتادن تو جون ما و اینقدر رفتیم تو ارتباط و اینقدر بیرون ریزی کردیم تا یه چیزی ازمون در اومد .. البته هنوزم درست و درمون نشده ولی یه دو سه روزی میشه که حالم کمی بهتره و اوصاع بفهمی نفهمی یکی دو درجه بهتر شده . کمی سبک تر هستم و حس نسبتن بهتری به همه چی دارم . دوره مستری هم یکی دو هفته ست که تموم شده و من همچنان درگیرم با خودم و تا این درگیری ها تموم نشه هیچ دوره ای رو شروع نمیکنم و فقط به تشریح وضعیتم و تجربیات و دریافت هام میپردازم ! اینطور که بوش میاد افتادم تو وادی خرابات و هر چی داشتیم و نداشتیم رو از بیخ زدن خراب کردن و داره پله پله ساخته میشه میاد بالا . اصلن هم ناراحت نیستم و خوشحالم که اینطور شد و باید این اعتماد به نفس پوشالی و توهماتی که من از خودم داشتم و بینش های اشتباهم می شکست و بر باد میرفت و درست و حسابی به یک درک پایدار و همیشگی میرسیدم . توی این مدت اتفاقات خیلی زیاد و دریافت ها و آگاهی های خیلی زیادی اتفاق افتاده و بدست آوردم که باید بهشون بپردازم ضمن اینکه کارهای درمانی خاصی هم انجام دادم که تجربیات جالبی به همراه داشته و امیدوارم فقط حافظه م یاری کنه :

- اتفاق مهمی که در این مدت رخ داد , ناشنوا شدن گوش راستم بوده . بطور اتفاقی بدون هیچ دلیلی , صبح که بیدار شدم حس کردم گوشم کیپ شده و نمی شنوه . اولش تصور میکردم خودش خوب میشه . مثل حالتی بود که وقتی سوار هواپیما هستی و داره اوج میگیره , گوش های آدم کیپ میشه و بعد چند بار که آب دهن قورت میدی , باز میشه . ولی تا آخر شب هر کاری کردم باز نشد که نشد ! فردا و پس فرداش هم همینطور و خلاصه به قدری اعصابم رو ریخته بود به هم که حد نداره . فکر کنین یه گوشتون خیلی کم میشنوه بدون دلیل .. رفتم دکتر . گفت یه ویروسه و قطره داد . یک هفته ما هی اینو چکوندیم و بی فایده ! یک هفته بعدش رفتم دکتر دیگه ای . نگاه کرد و گفت گوش سالمه ! برو جراح فک ! اونم رفتیم گفت ایراد نداره .. خلاصه سرتونو درد نیارم ما هنوز که هنوزه با اینکه گوشمون خود بخود کمی باز شده , ولی همچنان شنواییش کمه و یه سوت ممتد ریز هم توش شنیده میشه ! اینطور که من از دوستان پرس و جو کردم این مورد مربوط به دفاعی هست و موجودات غیر ارگانیک البته جدن توصیه میکنم اگه به چنین وضعی دچار شدین حتمن به پزشک هم مراجعه کنین چون طب مکمل یا فرادرمانی در واقع روشی هست که در اون اگر شخص از درمان های رایج نتیجه ای نگرفت , باید بهش متکی بشه و یا همزمان با درمان های رایج , از طب مکمل هم استفاده بکنه ! این نکته رو دقت کنین که یه وقت با تاکید مطلق بر این نکنه که فقط باید فرادرمانی کرد , کسی رو نزنین ناکار کنین :)

- اتفاق بعدی که یک تجربه جالب بود , در مورد پاکسازی محیط اتفاق افتاد برام . همسر یکی از دوستانم برای مساله بچه دار نشدنشون به سراغ شخصی میره و اون فرد هم خانمی رو معرفی میکنه که فالگیر بوده و غیبگو و اون خانم به منزل اینها میاد و چیزهایی رو بهش میگه راست و دروغ و میره .. از فردای اون روز این خانم وقتی توی خونه تنها بوده دچار وحشت غریبی میشده و بی دلیل میترسیده . طوری بوده که حتا روزها از خونه میرفت بیرون و تا شب که شوهرش بر نمی گشت , خونه نمی اومد . این آقا اتفاقی به من این جریان رو گفت و منم ازش برای پاکسازی خونه اجازه گرفتم و همین کارو کردم . فرداش اون آقا  اومد گفت که مشکل حل شد و تموم شد ... گفتم این مورد رو هم بنویسم شاید به درد خیلی ها بخوره !!!

- مورد بعد خواب استاد طاهری بود . یادم نمیاد دو یا سه بار خواب استاد رو من در طول این مدت دیدم و این مورد چهارم فکر میکنم باشه و یک خواب خیلی جالب بود . خواب دیدم همراه خواهرم سوار ماشین هستیم و داریم میریم دیدن استاد . مسیرمون یک جاده خیلی باریک بود که سمت راست من سرتاسر دیواره کوه تا بالا کشیده شده بود و سمت چپ یک دره عمیق قرار داشت و من تمام مدت میترسیدم ما تصادف کنیم و یا منحرف بشیم و سقوط کنیم ته دره . خواهرم مدام میخندید و میگفت حالا جلوتر بریم بدتر میشه کجاشو دیدی .. خلاصه رسیدیم و دیدم استاد طاهری لباس غواصی پوشیدن و دارن با خانمی که از شاگردانشون بود صحبت میکنن . منتظر ایستادیم تا حرفشون تموم شد . دلم میخواست با استاد شنا کنم . ولی استاد میخواست بره بالا لباسش رو عوض کنه . بهش سلام کردم و بعد همه پایان نامه ها و یکسری کاغذهایی که نمیدونم چی بود رو دادم بهش برام امضا کرد و در آخر کنار پایان نامه مستری من که نمیدونم مال چه دوره ای بود فقط از تشخیص نوع رنگش , نوشته ای نوشت و تاریخ زد و داد دستم .. متنش به هیچ وجه یادم نیست . بعد بغلش کردم و ازش خواستم کمکم کنه و از خواب پریدم ...
( خواهرم رانندگی بلد نیست ولی کسی بود که منو با عرفان آشنا کرد ) فکر میکنم این خواب پیام خوبی برام داشته ..

- مورد بعدی آشنایی با یک مستر آقا بود که توسط استاد دوره مستریم بهم معرفی شد . برای اینکه درگیری های من به قدری شدت گرفته بود که به نظرم یک نفر جواب نمی داد . استادم میگفت که این آقا چون قبلن توی عرفان قدرت بودن و بعد اومدن توی عرفان کیهانی , اطلاعات خیلی خوبی دارن و میتونن بهتر کمک کنن و بهتره یه صحبتی هم با اون داشته باشی . با ایشون تماسی گرفتم و کار رو شروع کردیم . از ارتباط های پایه ای مثل همفازی کالبدی و کیهانی و قطع ارتباط از شبکه منفی .. ولی فایده ای نداشت .. بعد ایشون گفتن بیا کلن همه چیزو بیخیال بشو و ما یه مدت طولانی فقط دفاعی کار کنیم . ساعت بده و بریم برای دفاعی .. خلاصه من ساعت ها رو بهشون دادم و کار شروع شد . از روزی که با ایشون شروع کردم کلی خروج داشتم و کلی اتفاقات برام افتاده . جالب اینکه از ترم سه به بعد من هیچ خروجی نداشتم یعنی تقریبن 8 یا 9 ماه بود من هیچ خروجی نداشتم و بعد با شروع ارتباطم با این اقا خروج ها شروع شدن ..
الان حالم کمی بهتر شده ولی هنوز درب و داغونم ولی مطمئنم بالاخره میتونم این مرحله سخت رو هم رد کنم . نکته جالبی که برام جای تعجب داره اینه که ایشون از روزی که باهاش شروع کردم تا الان ارتباط هایی که به من میده یک سره بوده و قطع نمیشه . ولی من با هر مستری که بودم و ازشون میخواستم بهم ارتباط بدن , مدت یک تا نهایت 4 روز اسکن ها رو حس میکردم و بعد از بین میرفت و دیگه چیزی حس نمیکردم . از وقتی با ایشون هستم , اسکن های من قطع نمیشن !!!!!!!! و این برام خیلی عجیب و جالبه و البته خوشاینده .. درسته که پدرم در اومده و یا از درون میسوزم یا ده جای بدنم درد میگیره یا خواب ندارم یا به شدت سنگین میشم و عصبی و پرخاشگر و ... ولی حس خوبی دارم که داره کاری روی من انجام میشه و با کمال میل می پذیرمش . یه حس درونی خوب ..

- مورد بعدی یک خواب بود که از نظر من یک آگاهی بوده و این خواب خیلی جالب و پر از نکته بود برام . هفته دوم از ارتباط های دفاعی رو که رد کردم , خواب مادر بزرگم رو دیدم . این مادر بزرگم اهل دعا و طلسم بوده و حدود 12 سال پیش فوت کرده . خیلی هم منو دوست داشت طوریکه همون موقع من شب به خاک سپاریش روحش رو دیدم و آرامش عجیبی بهم داد .. به هر حال .. خواب دیدم اومده پیشم و بهم میگه ادرارت و گوشت فاسدی رو بهم بده برای درست کردن طلسم . ادرار رو بهش ندادم ولی گوشت رو بهش دادم و بعد خوشحال شد و رفت . من خیلی حس بدی داشتم و مدام میگفتم من اومدم دوره های عرفان و حالا دارم طلسم میگیرم ؟ ولی چاره ای نداشتم . بعد از رفتنش راه افتادم برم . شب بود و بعد دیدم از کف دست راستم نور ضعیفی راهم رو روشن میکنه . دستم رو , رو به دیوار گرفتم و دیدم وسط کف دستم یک نقطه هست که سایه اون نقطه افتاده روی دیوار و یهو مادر بزرگم اومد گفت این طلسمته ! خیلی ناراحت شدم ولی با همه اینا بهش میگفتم کاش زودتر بهم داده بودی و اینقدر عذاب نمیکشیدم و یه حس درونی بهم میگفت این طلسم ها کمکت میکنن .. کمی بعد خانمی رو دیدم که یه گردنبند نقره قدیمی گردنش بود با یه آویز شبیه پلاک های جنگی ولی روشون پر از نوشته قدیمی بود . دست انداختم آویزش رو گرفتم توی دستم که یهو از زنجیر پاره شد و بهم گفت طلسم شکست .. ولی با این همه بازم غمگین بودم و نشسته بودم لب باغچه و گریه میکردم و میگفتم خب من چاره نداشتم که طلسم گرفتم چون هیچکس کمکم نکرد و کسی به دادم نرسید ... و بعد بیدار شدم !

حسی که خودم دارم و به مسترهام هم گفتم و جواب دادن این بوده که به احتمال زیاد طلسم سنگینی که داشتم باز شده و شکسته و فقط خروج هاش مونده . فکر میکنم این حرف درست باشه چون از اون شب به بعد مرتب من خروج دارم .. گاهی روزی 5-6 تا .. که دیشب هم 4-5 تایی بود ..

در کل یه حمله اساسی بهم شد توی این دوره از طرف شبکه منفی که باعث ناامیدی مقطعی شدید من شد .. اما خوشبختانه دارم سعی میکنم دوباره یواش یواش خودمو بازسازی کنم به کمک دوستان و لطف هوشمندی ..

‏هیچ نظری موجود نیست: